علاقهمندي ها
+
*ماشين مخصوص رانندگي بانوان در عربستان*

جبهه مقاومت اسلامي
96/4/3
*سحربانو*
نچ نچ نچ
نشريه حضور ░
چرا نچ .......
گل پسر دنيا*محمد*
ههههههههههههههههههههههههههههههههههه
روي ماه خدا را ببوس
عرب هاي هميشه جاهل!!!
+
آدمــايــي کــه رفــتــن...
يــه روزي بــر مــي گــردن...
ولــي درســتــ وقــتــي کــه ديــگــه مــنـتـظـرشــون نــيــســتــي...
وقــتـــي کـــه ديــگــه خــيــلــي ديــره.....

2-شبير
95/7/25
+
هر کي از ديدن اين پيغام خسته شده ، اين فيد رو لايک کنه و بازنشر بزنه ، تا بلکه صدامون به جايي برسه .

بلندآسمان
93/12/23
29 فرد دیگر
49 فرد دیگر
4 فرد دیگر
+
نزد خداوند متعال،حالتى محبوبتر از يکى از اين دو حالت نيست: حالت غضب و غيظى که مؤمن با بردبارى و حلم از آن بگذرد و ديگرى حالت بلا و مصيبتى که مؤمن آن را با شکيبائى و صبر بگذراند. امام سجاد (عليه السلام)
خاطرات دکتر بالتازار
92/5/6
چهره ام بر پوست سالها نوازش را ترسيم مي کند چه بخوانمت اي دوست ظريفترين خصم را مي ماني شعر از شاعره دل نشين قلم:گيتي خوشدل(با تو بازي مي کردم اي آسمان)
دوست من اين حالت زماني در وجود من بشر روافشاني و ظهور کرد و خواهد نمود و زماني هر عملي عکس العمل اسلاميش بنيان و نتيجه عمل به آن خواهد بودکه:اخلاص به شرط شجاعت و به شرط نترسيدن از دشمنان اگر ترس آمد اگر طمع آمد اگر غفت آمد اگر تنبلي آيد کار خراب خواهد شد اگر ترس نبود اگر شجاعت بود اگر تمع نبود اگر غفلت نبود هوشياري و بيداري بود آن وقت کار درست خواهد بودو اينجاست که اين دو حالتي که شما متذکر آن شدي
+
تمــام ِ غصـه هـاے دنيـآ را مے تـوان با يک جمله تحـمل کرد :
خدايــا ! مے دانــم کـه مے بينـے ...
.

كيوان گيتي نژاد و
92/4/29
پس ببين نجوايم را پس ببين تاق بي سقفم را که دارد هيهات مي کشد نه از تنهايي از اين که آيا بابا و داداشش حالشان خوب است دلشان کوک است کيوان آدم شده کيوان لايق شده کيوان عاشق که هست پس چرا کشته عشاق نشده کيوان مي گويد
کيوان مي نالد کيوان حق هقش آسمان مي داند کيوان داداشي داشت به اسم مجتبي مي دونم دل نگرونم يک بابا داشت اسمش آقاست ولي نمي دونم چرا من نامرد را کرد مهربون اکسيري به من داد و رفت فراموش کرد عمرم را به راه بازگشتش کوک کرد بابا من شهادت در آغوشت کفايت نگو نه که اين حداقل خواسته يک حيدريست از پدر و برادر
+
هي روزگار...
من به درک /خودت خسته نشدي از
ديدن تصوير تکراري درد کشيدن
ما؟؟؟

نجفي از قيدار
92/4/2
+
آن روز صبح يک دسته صورتحساب تازه رسيده بود . نامه شرکت بيمه ، از لغو شدن قرارداد هايشان خبر مي داد.
زن آه کشيد و با نگراني از جا برخاست تا شوهرش را در جريان بگذارد. آشپزخانه بوي گاز مي داد.
روي ميز کار شوهرش نامه اي پيدار کرد .
«...پول بيمه عمر من براي زندگي تو و بچه ها کافي خواهد بود...»
----------------------------------
باد صبا
92/3/31
+
اين کتاب مرا باز در شور و حالِ حسرت آلود زيارت خانه خدا و حرم رسول الله صلي الله عليه و آله فرو برد، *شور و حال و اشتياقي که ديگر اميدي هم به آن نيست.*
تا به ياد دارم -از سالهاي دور جواني- هرگز دل خود را از آتش اين اشتياق، رها نيافته ام. اما حتي در دوران سياهِ اختناق که هر روحاني با معرفت و بي معرفتي، با رغبت و يا حتي از سر سيري، آسان مي توانست در خط حج قرار بگيرد... *و من نمي توانستم!*



* هاتف *
92/3/22
يا بهتر بگويم: هيچ حمله دار و رئيس کارواني از ترس ساواک شاه، نمي توانست و جرأت نمي کرد نام مرا در فهرست حاجيهاي خود -چه رسد به عنوان روحاني کاروان- بگذارد...
بله، حتي در آن دوران سخت هم دلم از اميد زيارت کعبه و بوسه زدن بر جاي پاي پيامبر صلي الله عليه و آله در مکه و مدينه، خالي نمانده بود... و اين اميد اگر چه با حج ده روزه سال 58 که به فضل شهيد محلاتي قسمتم شد، بر آورده گشت. اما...
*اما آتش آن شوق سوزنده تر و مشعل تر شد*...
در سالهاي رياست جمهوري چشم اميد به پس از آن دوران دوخته بودم... اما امروز...؟ شور و اشتياقي بي سکون و اميدي تقريباً فرو مرده... تنها تسلّا به خواندن اينگونه سفرنامه ها يا شنيدن آنها است که خود باز افزاينده ي شوق نيز هست. اين کتاب، شيرين، موجز، با روح و هوشمندانه نوشته شده است. زيارت قبول؛ عزيز نويسنده! زيارت قبول...